𝓶𝓮𝓶𝓮، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره
𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓪𝓰𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓪𝓰، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
𝓟𝓪𝓽𝓮𝓻𝓱𝓪𝓭𝓟𝓪𝓽𝓮𝓻𝓱𝓪𝓭، تا این لحظه: 4 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
𝓚𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪𝓚𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره
𝓐𝓽𝓻𝓲𝓷𝓐𝓽𝓻𝓲𝓷، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

هارمُونی زِندِگی

سِتاره هایِ تو کَهکِشان

حیاط مامانبزرگ+حرفای من

با اینکه برای عکس گرفتن از شکوفه های حیاط دیرکردم ولی بازم صبح که رفتم حیاط چندتا عکس گرفتم(میخواستم با دوربینمم بگیرم ولی شارژ نداشت) حیاطشون خوشگله..(نمیدونم چرا عکسا اینجا بی کیفیت شد)درواقع به نظرم کل این خونه ویلایی خوشگله مخصوصا بعد اینکه بازسازیش کردن ولی حالا چون بابابزرگ مرده مامانبزرگ میخواد بفروشتش چون خاطرات این 27 یا ۲۸ سالی که اینجا باهم زندگی کردن اذیتش می‌کنه. راستی ی عکس از دوران کرونا توی لپ تاپ پیدا کردم حوالی سال ۱۳۹۷ یا ۱۳۹۸ باید باشه و خب با دیدنش یاد ی چیزایی افتادم راستش تانیا ی چیزایی میخواستم بهت بگم.اول اینکه ببخشید که به اکثر قولایی که بهت دادم عمل نکردم.من قرار نیست ...
22 فروردين 1405

تانیا core:

به ی جایی رسیدم که دیگه درس خوندنم نمیاد،نمیدونم چم شده کلا دیگه هیچی رو نمی‌فهمم فقط عصبیم😶 (*الان دوستام میان میگن تو که همیشه عصبی ای چه فرقی می‌کنه🙄درجوابتون خودم فرقشو میفهمم دخالت نکنید🙄) خیرسرم سرکلاس ریاضیم ولی هیچی از تدریس این معلمه نمی‌فهمم😑خدایا روانی شدیم بسه دیگه اه  پ.ن:شاید بعدا عکس شکوفه های حیاط خونه مامانبزرگ گذاشتم یا با دوربین ازش عکس گرفتم
19 فروردين 1405

ببخشید

​​​​​​امسال اولین سالی بود که روز تولدم هیچی برای خودم ننوشتم و پستی هم نزاشتم،وقت نکردم پس ببخشید. پ ن:هرچند که امسال روز تولدت اتفاق خاصی نیوفتاد و فرقی با روزای عادی نمیکرد،فقط دلت بیشتر برای مدرسه ی قبلیت و دوستات تنگ شد. شاید چون اونا کل دی ماه رو دقیقا هرروزی که برای امتحان میرفتین تا آخر دی ماه برات جشن میگرفتن. میدونی..آدما زود باهم غریبه میشن و خب مهم نیست که چقدر همو میشناسن یا چقدر به هم نزدیک و صمیمی بودن،حتی ی ثانیه هم برای غریبه شدن کافیه. متاسفانه دلم براتون تنگ شده..نه دلم برای خودمون تنگ شده،برای هرچیزی که یه زمانی بهش می‌گفتیم ما.چیزی که من ساخته بودم.چیزی که خراب شد و هممون ولش کردیم ولی من تنها کسیم که ...
27 دی 1404

𝓗𝓪𝓹𝓹𝔂 𝓫𝓲𝓻𝓽𝓱𝓭𝓪𝔂 𝓽𝓸 𝓶𝓮

سال عجیب و جالبی بود. تجربه های جدید،اخلاقای جدید،رفتارای جدید،آدمای جدید،هدفا و خواسته های جدید زیادی وارد زندگیم شدن... هم سال شیرینی بود هم گاهی وقتا تلخ. توی این یه سال زندگیم خیلی تغییر کرد که بابتش خیلی خوشحالم:) از خدای مهربونمم بابت اینکه دوستم داشت و آرزوم رو برآورده کرد تشکر میکنم و بارها میگم خدایا شکرت و امیدوارم آنقدر هم دوستم داشته باشی که ازم نگیریش(که البته امیدوارم به صلاحم باشه) تنها آرزوی امسالم اینه که آدمای مهم زندگیم و دوستام همیشه سالم باشن و لبخند روی لبشون باشه و امیدوارم همیشه برام بمونن تا خاطره های قشنگ بیشتری بسازیم،چون اونا تنها کسایین که باعث حال خوب و دووم اوردنم توی شرایط سختمم. به خودم...
8 دی 1403

𝓱𝓮𝓵𝓵𝓸 𝓲𝓶 𝓫𝓪𝓬𝓴シ︎

هاییی:))) چطورین بعد از یکی دو ماه اومدم فک کنم چون پست قبلی مال تولدم بود. راستی با امتحانات نوبت اول چه کردین؟ راضی بودین؟ من به شخصه خیلی راضی بودم و واقعا تلاش کردم. همه ی درسارو 20 گرفتم که مساویه با معدل 20 ولی خب معدلم ۲۰ نشد چون ورزش گرامی 19 بهم داده بود چرا؟چون دو امتحان گرفته بود که من توی دومی غایب بودم نمره ی دومی رو برام نزاشته بود(خیلی جالبه برام چون اصلا نمی‌دونستم امتحان گرفته و حتی دو جلسه بعدشم من بودم و از من امتحان نگرفت) به هرحال دیگه نمیشه کاریش کرد(من همچنان معدلمو ۲۰ در نظر میگیرم) آها راستی من یه چالشی رو شروع کردم بیداری ساعت شیش نکته داره نکتشم اینه که من به طور عادی...
6 اسفند 1402

𝓶𝔂 𝓫𝓲𝓻𝔂𝓱𝓭𝓪𝔂

هاییی^^ چطورین امروز تولدم بود:))) رفته بودم صبح امتحان بدم مدیرم بغلم کرده میگه تولدت مبارک دوستام برام تولد گرفته بودن🥹🍰 امروز خیلی حالم خوب نبود سرماعم خوردم دیگ بدتر🥲 ولی سال خوبی بود با تمام اتفاقای خوب و بدش مثلا خیلی از اخلاقای بدم و عوض کردم و سعی کردم چیزای جدید و امتحان کنم مخصوصا اینکه بیشتر تو اجتماع باشم. سالی ک گذشت بیشتر خودم و اطرافیانم و شناختم مثلا فهمیدم کسایی که ی زمانی دوستم میشناختمشون واقعا دوستم نبودن و اینکه واقعا میگن هرکار خدا ی حکمتی داره و چیزی که برامون بهتره رو رغم میزنه واقعا درسته من قرار بود برم یه مدرسه دیگ ک فک کنم توی پستام گفته بودم اون مدرسه خیلی دوست دارم و خیلی بر...
9 دی 1402

𝓗𝓮𝓵𝓵𝓸

هاییی^^ چطورین؟ از مدرسه ها چه خبر؟ با امتحانا چیکارکردین؟ دادین یا تازه شروع شده مال من هفته پیش یکشنبه آخریش بود. ولی واقعا فضای دبیرستان(متوسطه اول)خیلی با مدرسه فرق داره. مخصوصاً اخلاق همکلاسیام باید بگم اول سال باهاشون دعوام درومد سر اینکه من امتحاناتم و بیست گرفته بودم بهم میگفتن خرخون و مثبت و از این چرت و پرتا (بهم میگن شبیه این مامانا میمونی:/ ) بهشون هیچی نگفتم چون برام مهم نبود ولی هفته پیش یه چیزایی گفتن دیگ اعصاب خورد شد باهاشون دعوام درومد  خب من چیکارکنم کنم ک درس نمیخونن میشن ۱۲ یا ۱۳ 😑 البته الان دیگ چیزی نمیگن ولی خب درکل مدرسه رو دوست دارم قبلش میترسیدم چون نمره ای بود...
7 آذر 1402