𝓶𝓮𝓶𝓮، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره
𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓪𝓰𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓪𝓰، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
𝓟𝓪𝓽𝓮𝓻𝓱𝓪𝓭𝓟𝓪𝓽𝓮𝓻𝓱𝓪𝓭، تا این لحظه: 4 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
𝓚𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪𝓚𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره
𝓐𝓽𝓻𝓲𝓷𝓐𝓽𝓻𝓲𝓷، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

هارمُونی زِندِگی

سِتاره هایِ تو کَهکِشان

خانوم محمودزاده😔

قرار بود تا ۳۱ شهریور پستی نزارم و نمیزارم وایییی خواستم اینو ثبت کنم🎀 اهم اهم خانوم محمودزاده دبیر ریاضی دیدی چیشددد امتحان ریاضیمو به بهترین شکل ممکن دادم و از شرت راحت شدم. خواستم بگم هنوزم ازت متنفرم مخصوصا به خاطر کاری که آذر ماه کردی. خیلی امسال همرو اذیت کردی من یکی که حلالت نمیکنم سر تمرین کتاب ریاضی پدرم درومد تا همه ی مباحث رو یادبگیرم🙏🏻
12 خرداد 1405

قول

از همین ساعت تا ۳۱ شهریور میرم. و دقیقا ۳۱ شهریور ساعت ۰۰:۰۰ برمی‌گردم تا به قولی که دادم و قسمی که خوردم عمل کرده باشم. امسال همه چیز فرق میکنه،دیگه وقتشه. "65" -تانیا پ ن:با اینکه ربطی به تیکه بالا نداره ولی دلم میخواست اینجا راجب توام بنویسم که فکرنکنی تورو یادم میره.دقیقا ۱۶ اردیبهشت میخواستم اینکارو بکنم،سالگردت. "یلدا خوبی؟" این جمله ای بود که کل اون دو ماه کوفتی دلم میخواست ازت بپرسم ولی نپرسیدم.میدونستم خوب نیستی میدونستم ی چیزی هست میدونستم داری دروغ میگی،من حتی یه هفته قبل ازینکه اون فکر احمقانه به سرت بزنه و انجامش بدی انگار حسش کرده بودم.ولی میدونستم که تو بهم نمی‌گی و مثل بقیه ب...
4 خرداد 1405

حیاط مامانبزرگ+حرفای من

با اینکه برای عکس گرفتن از شکوفه های حیاط دیرکردم ولی بازم صبح که رفتم حیاط چندتا عکس گرفتم(میخواستم با دوربینمم بگیرم ولی شارژ نداشت) حیاطشون خوشگله..(نمیدونم چرا عکسا اینجا بی کیفیت شد)درواقع به نظرم کل این خونه ویلایی خوشگله مخصوصا بعد اینکه بازسازیش کردن ولی حالا چون بابابزرگ مرده مامانبزرگ میخواد بفروشتش چون خاطرات این 27 یا ۲۸ سالی که اینجا باهم زندگی کردن اذیتش می‌کنه. راستی ی عکس از دوران کرونا توی لپ تاپ پیدا کردم حوالی سال ۱۳۹۷ یا ۱۳۹۸ باید باشه و خب با دیدنش یاد ی چیزایی افتادم راستش تانیا ی چیزایی میخواستم بهت بگم.اول اینکه ببخشید که به اکثر قولایی که بهت دادم عمل نکردم.من قرار نیست ...
22 فروردين 1405

تانیا core:

به ی جایی رسیدم که دیگه درس خوندنم نمیاد،نمیدونم چم شده کلا دیگه هیچی رو نمی‌فهمم فقط عصبیم😶 (*الان دوستام میان میگن تو که همیشه عصبی ای چه فرقی می‌کنه🙄درجوابتون خودم فرقشو میفهمم دخالت نکنید🙄) خیرسرم سرکلاس ریاضیم ولی هیچی از تدریس این معلمه نمی‌فهمم😑خدایا روانی شدیم بسه دیگه اه  پ.ن:شاید بعدا عکس شکوفه های حیاط خونه مامانبزرگ گذاشتم یا با دوربین ازش عکس گرفتم
19 فروردين 1405

نمیدونم

چه وقتی دوستم مرد یا حتی بابابزرگم مرد فکرنکردم که نیستن..حتی بعد ی مدت فراموش کردم که چه اتفاقی افتاده،فراموش کردم که اونا مردن. انگار فکرمیکردم که مثل همیشه دارن به زندگی عادیشون میرسن و من فقط مثل همیشه اونارو دیر به دیر میبینم و ازشون زیاد خبر نمیگیرم اما بعد ی دفعه یادم میومد که چیشده و اونوقت فقط یه جمله توی ذهنم تکرار میشد: اونا واقعا مردن؟یعنی..اونا دیگه به زندگی عادیشون ادامه نمیدن؟ نمیدونم به این چی میگن ولی من هیچ وقت فکرنکردم که اونا رفتن،انگار اونا توی دنیای من همیشه بودن...انگار اونا هیچ وقت نمرده بودن. فک کنم مرگ تنها چیزیه که مغز من هیچ وقت اون رو در نظر نمیگیره و تاثیری هم روش نداره. اطرافیانم فکرمیکنن که م...
10 فروردين 1405