𝓶𝓮𝓶𝓮، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره
𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓪𝓰𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓪𝓰، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
𝓟𝓪𝓽𝓮𝓻𝓱𝓪𝓭𝓟𝓪𝓽𝓮𝓻𝓱𝓪𝓭، تا این لحظه: 4 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
𝓚𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪𝓚𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره
𝓐𝓽𝓻𝓲𝓷𝓐𝓽𝓻𝓲𝓷، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

هارمُونی زِندِگی

سِتاره هایِ تو کَهکِشان

حیاط مامانبزرگ+حرفای من

1405/1/22 12:35
نویسنده : 𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
270 بازدید
اشتراک گذاری

با اینکه برای عکس گرفتن از شکوفه های حیاط دیرکردم ولی بازم صبح که رفتم حیاط چندتا عکس گرفتم(میخواستم با دوربینمم بگیرم ولی شارژ نداشت)

حیاطشون خوشگله..(نمیدونم چرا عکسا اینجا بی کیفیت شد)درواقع به نظرم کل این خونه ویلایی خوشگله مخصوصا بعد اینکه بازسازیش کردن ولی حالا چون بابابزرگ مرده مامانبزرگ میخواد بفروشتش چون خاطرات این 27 یا ۲۸ سالی که اینجا باهم زندگی کردن اذیتش می‌کنه.

راستی ی عکس از دوران کرونا توی لپ تاپ پیدا کردم حوالی سال ۱۳۹۷ یا ۱۳۹۸ باید باشه و خب با دیدنش یاد ی چیزایی افتادم

راستش تانیا ی چیزایی میخواستم بهت بگم.اول اینکه ببخشید که به اکثر قولایی که بهت دادم عمل نکردم.من قرار نیست برم هنرستان و طبق رویاهات چیزی مثل طراحی جواهرات،لباس یا حتی معماری بخونم.من نتونستم ازون دخترباحالایی که میخواستی بشم.من هنوزم با آدما راحت نیستم و اونجوری که تو ذهنت برنامه داشتی دوست صمیمی ای ندارم.هنوزم دنیای خودم رو ترجیح میدم.یادته چقد از رشته ی تجربی متنفر بودی؟الان هشت ماهی هست که مامان بابا پاشونو کردن تو یه کفش که باید برم تجربی،چیزی نگفتم ولی خودتم میدونی که من هنوزم از تجربی بیزارم حتی بدون اینکه بهشون بگم اولویت دومم رو به جای ریاضی انسانی زدم.تصمیم دارم نمونه دولتی رو قبول بشم تا بتونم توی یکی از بهترین قسمتای کرج مثل جهانشهر یا گوهردشت درس بخونم و بعد اون موقع تازه مجبورشون کنم تا بانظرم راجب رشته انسانی موافقت کنن چون میدونم که اگه از رشتم بیزار باشم همون اول راه باختم،مطمئن نیستم با وکالت و وکیل بودن موافقت کنن و احتمالا ازینکه تجربی رو انتخاب نکردم ازم ناامید میشن ولی برام مهم نیست چون همون‌طور که بهت قول دادم هنوزم میخوام جوری که خودم دوست دارم زندگی کنم و باعشق برای چیزی که می‌خوام تلاش کنم.به هرحال بابت اینکه هنوز نمیدونم دارم با زندگیت چیکارمیکنم ازت معذرت می‌خوام تانیا.

-حرف هایی به خودم

پسندها (3)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (26)

پرواز نواپرواز نوا
22 فروردین 05 13:45
چه پست قشنگ و چه عکسای قشنگی😍🤩
واقعا درک میکنم چی میگی، من هنرستان میخونم رشته موسیقی، خودم یه سال تجربی خوندم و اذیت شدم و مجبور شدم تغییر رشته بدم. چون جهشی خونده بودم یه سال ذخیره داشتم واسه تکرار پایه چون برای موسیقی باید تکرار پایه بشه پارسال باید نهم میبودم ولی دهم بودم تجربی، دیگه عوض کردم بازم دهمم امسال ولی با همسن هام هستم، این موضوع رو خودم خیلی دوست دارم، من خیلی اذیت شدم سر تجربی. امیدوارم موفق باشی.🥰
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
مرسیی عزیزدلم✨
اینکه یه سال ذخیره داشتی واقعا خوب بوده،مرسیی توهم موفق باشی🩷
پرواز نواپرواز نوا
22 فروردین 05 13:46
اونطور که پیداست فکر کنم 4 ماه و نیم اینا اختلاف سن داریم، من نیمه اولم فقط🙃
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
واقعا؟چه جالب💗
سپیدارسپیدار
22 فروردین 05 15:12
من رشته تجربیو دوست داشتم ولی چون مامانم یه جورایی همیشه خواسته اشو اجبار میکنه و حرف حرف اونه نسبت بهش حس خوبی ندارم ولی خوب واقعا من بدرد اون رشته ای که میخوام(و تو میدونی) میخورم
راستی میدونی امسال  تا از تجربیای مدرسمون با تراز و سوابق تحصیلی تجربی رفتن مهندسی معماری ، مهندسی عمران و.. اینا
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
درک میکنم چی میگی 
ولی به نظرم مسخرست که تو تجربی بخونی و انقدر زحمت بکشی و بعد بری مهندسی یکم برام زور داره.به هرحال دیروز بالاخره برگشتیم خونه ی خودمون و می&zwnjخوام درس بخونم برای نمونه دولتی(هنوز حتی سایت برای ثبت نام باز نشده)ولی انگار هی دارم ازین شاخه به اون شاخه میپرم نمیدونم چجوری بخونم مخصوصا چون از ی طرف کلاسای آنلاین میپرسم خیلی وقت و انرژیم رو میگیره(تا ساعت پنج بعدازظهر سرکلاسم)نیم ساعت بعدشم تا ساعت هفت سرکلاس زبانم پس فقط صبح زود یا شب میتونم درس بخونم ولی اصلا اینکه چجوری بخونم رو نمیدونم
سپیدارسپیدار
22 فروردین 05 15:19
یک همکلاسی دارم امسال  از نظر درسی یهو پیشرفت کرد و (البته تراز هاشو نمیدونم) و خیلی میخونه منظم و کتاب تستای منبع دوم هم داره میزنه و..اینا یکم روش حساس شدم ولی حسادت نمیکنم بهش اونم روی من حساس شده بود تو حضوری مثلا یه وقتا سرم به کار خودم بود تو کلاس داشتم چیزی حل میکردم یهو سرمو بالا می اوردم می دیدم با نفرت بهم خیره شده (جدی به خدا!)
و این ادم تنها کسیه که اصلا باهاش حرف نمیزنم و دور و برش نمیرم ازش خوشم نمیاد و اونم از من خوشش نمیاد 
سر یکی از همکلاسیام که با اون یکم رابطم خوبه اونم خیلی دنبال اون دختره است (قضیه اش مفصله ...) یکمی باهم تعامل داریم خیلی بسته و حوصله ندارم توضیح بدم ولی اون ازم بیزاره ...حالا از اول مهر تا الان هر وقت خواب میبینم تو همه خوابام بلااستثنا هست ..کلافه شدم  با اینکه حتی بهش فکر نمیکنم...
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
شاید باورت نشه ولی امسال برای منم یه همچین چیزی پیش اومده بود-
خیلی کلافه کنندس(تازه اگه دراما های خود مدرسه رو کنار بزاریم)
 
اسࢪاء|Asraاسࢪاء|Asra
27 فروردین 05 1:41
چه شکوفه های قشنگییی😸
زندگی پر فراز و نشیبه،و آدم محکوم به طی کردن این مسافت سخت! انشاءالله اون چیزی که میخوای میشه)
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
مرسیی دورت بگردم
سپیدارسپیدار
1 اردیبهشت 05 0:39
تانی وَخ  برو گپ
سپیدارسپیدار
1 اردیبهشت 05 0:44
من رفتم پیش کتاب زیستم
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
منم پیش کتاب تستم+
..
8 اردیبهشت 05 13:46
کلاس نهمی؟
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
بله
..
8 اردیبهشت 05 13:51
ببین یه چیزی که درمورد انتخاب رشته و علاقه و اینا میتونم بهت بگم اینه که الان ملاک انتخابتو علاقه نذار.به خاطر اینکه تا به اندازه ی کافی با چیزی درگیر نشده باشی نمیشه گفت بهش علاقه داری یا نه.تو این مرحله مثلا مواجهه با یه دبیر خوب یا دیدن یه فیلم یا سریال یا خوندن یه کتاب یا حتی گرفتن یه نمره ی خیلی خوب تو یه مبحث میتونه احساستو نسبت به یه درس یا رشته عوض کنه
..
8 اردیبهشت 05 13:53
به جای علاقه بیا مبنای انتخابو ارزش هات قرار بده.یعنی ببین چه چیزایی توی زندگی برات اصل محسوب میشن و نمیتونی ازشون بگذری و چه چیزایی هستن که میتونی ازشون چشم پوشی کنی؟و چه موقعیت ها و کارهایی هستن که بهت هویت میدن و خود واقعیتو توی اونا حس میکنی؟
..
8 اردیبهشت 05 14:00
مثلا: دلت میخواد درآینده حتما شاغل باشی میخوای حتما شغل آیندت مرتبط با رشته ای باشه که توش تحصیل کردی حتما میخوای درآمد بالایی داشته باشی میخوای شغلت جوری باشه که با آدمای زیادی تعامل داشته باشیترجیح میدی از درگیر شدن با آدما دور باشی میخوای وقت آزاد زیادی داشته باشی از محیطای پرفشار و پراسترس بدت میاد نمیتونی یکنواختی رو تحمل کنی و دنبال تغییر و تنوعیدنبال ثباتی کار عملی برات جالب ترهدرس خوندن برات جالب تره میتونی و دوست داری ساعتای طولانی در روز درس بخونی و چیزای مشابه اینا همشون میتونن ارزشا و اصول تو توی زندگی باشن.بعد مشخص کردنشون باید الویت بندیشون کنی ببینی کدوما برات مهم ترن و اصلا حاضر نیستی ازشون بگذری کدوما رو میتونی کنار بذاری کدوما با هم تناقض دارن و از بین اونایی که با هم متضادن کدومو انتخاب میکنی و کدومو کنار میذاری بعدش باید ببینی اون ارزشای اصلی و مهم تو توی کدوم رشته و شغل هایی که به واسطه ی اون رشته میتونی داشته باشی وجود داره  
..
8 اردیبهشت 05 14:02
البته همون ارزشا و اصولم ممکنه تو سال های آینده تغییر کنن ولی به هرحال میتونن ملاک نسبتا خوبی برای تصمیم گیری باشن
..
8 اردیبهشت 05 14:07
درمورد رشته ی تجربیم ببین اینکه با ذهنیت منفی واردش بشی واقعا بهت ضربه میزنه.اول خوب تحقیق و بررسی کن درموردش و بعد اگه بازم حس کردی برات مناسب نیست سعی کن پدر و مادرتو قانع کنی که صرف تجربی خوندن تضمین کننده ی موفقیت نیست.اتفاقا به خاطر بالا بودن تعداد شرکت کننده ها و رقابت شدید همون تعداد زیاد دانش آموز برای صرفا ۳ ۴ تا رشته به شدت میتونه از لحاظ روحی سخت و آسیب زننده باشه برای کسی که مناسبش نیست و علاقه و انگیزه ای براش نداره.
..
8 اردیبهشت 05 14:12
تعداد خیلی زیادی از دانش آموزایی که تجربی میخونن در نهایت آخرش وارد رشته های دانشگاهی ای میشن که هیچ ربطی به رشته ی دبیرستانشون نداره و حتی بعضا میرن سراغ همون علاقه ی اولیه ای که داشتن.با این تفاوت که سه سال(یا حتی بیشتر.برای کسایی که پشت کنکور میمونن) تو جایگاهی قرار گرفتن که براشون مناسب نبوده از خود واقعیشون دور شدن اعتماد به نفسشون به شدت صدمه دیده و سال هایی که میتونستن با خوشی و انگیزه و لذت بگذرونن و برای مسیر خودشون و اهدافشون تلاش کنن با سختی و ناراحتی گذشته.
..
8 اردیبهشت 05 14:16
درنهایت اگه حتی خواسته ی خودت چیز دیگه ای بود و به اجبار  وارد رشته ی تجربی شدی سعی کن مسیرو با دید مثبت شروع کنی.به چشم یه تجربه یا حتی یه دریچه ای بهش نگاه کن که کمکت میکنه بعدا با آزادی بیشتر و خیال راحت تر سراغ بقیه ی خواسته ها و اهدافت بری.و مراقب باش اجازه ندی اعتماد به نفست آسیب ببینه.تلاشتو بکن و از همون اول خوب درس بخون ولی در کنارش یه سری روزنه هایی رم رو به علایق و اهداف شخصی خودت باز نگه دار💚
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
مرسییی ازت و وقتی که لطف کردی و برام گذاشتی)))
حرفات کمکم کرد و ازت ممنونم 
​​​​​حتما ازشون استفاده میکنم
امیدوارم توام همیشه موفق باشی🩷
مهسا🌸🌿مهسا🌸🌿
10 اردیبهشت 05 12:29
سلام دنبال شدید منم عکاسی رو خیلی دوست دارم 😉
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
🩷🩷🩷
سپیدارسپیدار
13 اردیبهشت 05 1:52
یه. ربعی گریه کردن و علنا ابراز حسادت به اون همکلاسی خاصم کردن<<<<<
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
همکلاسی خاص؟-
از چه جهت بهش حسودی کردی؟
سپیدارسپیدار
13 اردیبهشت 05 1:56
من پول میخوام.
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
منم پول میخوام(مانی مانی گرین گرین💸)
سپیدارسپیدار
13 اردیبهشت 05 1:57
من پول میخوام برم روسری ساتن مشکی بخرم (خوره روسری)
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
من کتاب میخوام-
به من کتاب بدهید🙏🏻
سپیدارسپیدار
13 اردیبهشت 05 1:57
من پول میخوام لباس بخرم(هیچ ایده ای هم ندارم چی میخوام بخرم فقط میخوام بخرم)
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
منم همینطور سایه منم همینطور.
سپیدارسپیدار
13 اردیبهشت 05 1:58
من پول میخوام برم کافه قهوه بخورم(این دیگه جدید بود ها)
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
وای گفتیییی منم بخدا 
من قرار بود قبل جنگ آنلاین شاپ بزنم چون مامانم زیرمجموعه ی شرکت آرایشی بهداشتی و روتین پوستی شده ولی به جاش به خاطر امتحانام پشت گوش انداختم و فقط برای خودم وسیله برداشتم🤣😭الان مامانم کانالشو تو روبیکا زده(سایتم داره البته)منتظرم نت بین الملل وصل شه جدی-
سپیدارسپیدار
13 اردیبهشت 05 1:58
برا چی به اسرا گفتی دورت بگردم ، بجز من نباید با هیچکس دوست باشی!!!!
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
یاخدا-
سایه عزیزم اسرا بچس گناه داره☺️☺️
سپیدارسپیدار
14 اردیبهشت 05 18:20
امروز بابام میگه چرا نمیری یه رشته دیگه ،  دخترم به چی علاقه داری ؟؟!!!
یکی نیست بگه موقع انتخاب رشته من چرا سکوت کرده بودی🙄🙄🤷🏻&zwj♀️🤷🏻&zwj♀️
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
بابای من برگشت گفت شده بیکار بشی وکیل نمیشی🤣(به خاطر فشار و استرس زیادی که آسیب روحی جسمی داره میگه)
منم گفتم باشه قبول هرچه پیش آید خوش آید
سپیدارسپیدار
14 اردیبهشت 05 18:21
چرا هیچکس برا من روسری کادو نمیخره😭😭(مامانم خریده ولی بیشتر میخوام)
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
سایهخوره ی روسری
اسࢪاء|Asraاسࢪاء|Asra
17 اردیبهشت 05 0:03
سایه حالا عصبی نشو چندان مهمم نیستاا
اهم، تانیا دستت درد نکنه بچه هم شدیم؟🤦🏻&zwj♀️
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
اگه ازت بزرگتر باشم بله تو بچه ای☝🏻🥲😂
اسࢪاء|Asraاسࢪاء|Asra
17 اردیبهشت 05 22:35
کاملا صحیح،دیدگاه بسیار منطقی ای داری🤝🏻
𝓽𝓪𝓷𝔂𝓪
پاسخ
بله بله😌