حیاط مامانبزرگ+حرفای من
با اینکه برای عکس گرفتن از شکوفه های حیاط دیرکردم ولی بازم صبح که رفتم حیاط چندتا عکس گرفتم(میخواستم با دوربینمم بگیرم ولی شارژ نداشت)




حیاطشون خوشگله..(نمیدونم چرا عکسا اینجا بی کیفیت شد)درواقع به نظرم کل این خونه ویلایی خوشگله مخصوصا بعد اینکه بازسازیش کردن ولی حالا چون بابابزرگ مرده مامانبزرگ میخواد بفروشتش چون خاطرات این 27 یا ۲۸ سالی که اینجا باهم زندگی کردن اذیتش میکنه.
راستی ی عکس از دوران کرونا توی لپ تاپ پیدا کردم حوالی سال ۱۳۹۷ یا ۱۳۹۸ باید باشه و خب با دیدنش یاد ی چیزایی افتادم

راستش تانیا ی چیزایی میخواستم بهت بگم.اول اینکه ببخشید که به اکثر قولایی که بهت دادم عمل نکردم.من قرار نیست برم هنرستان و طبق رویاهات چیزی مثل طراحی جواهرات،لباس یا حتی معماری بخونم.من نتونستم ازون دخترباحالایی که میخواستی بشم.من هنوزم با آدما راحت نیستم و اونجوری که تو ذهنت برنامه داشتی دوست صمیمی ای ندارم.هنوزم دنیای خودم رو ترجیح میدم.یادته چقد از رشته ی تجربی متنفر بودی؟الان هشت ماهی هست که مامان بابا پاشونو کردن تو یه کفش که باید برم تجربی،چیزی نگفتم ولی خودتم میدونی که من هنوزم از تجربی بیزارم حتی بدون اینکه بهشون بگم اولویت دومم رو به جای ریاضی انسانی زدم.تصمیم دارم نمونه دولتی رو قبول بشم تا بتونم توی یکی از بهترین قسمتای کرج مثل جهانشهر یا گوهردشت درس بخونم و بعد اون موقع تازه مجبورشون کنم تا بانظرم راجب رشته انسانی موافقت کنن چون میدونم که اگه از رشتم بیزار باشم همون اول راه باختم،مطمئن نیستم با وکالت و وکیل بودن موافقت کنن و احتمالا ازینکه تجربی رو انتخاب نکردم ازم ناامید میشن ولی برام مهم نیست چون همونطور که بهت قول دادم هنوزم میخوام جوری که خودم دوست دارم زندگی کنم و باعشق برای چیزی که میخوام تلاش کنم.به هرحال بابت اینکه هنوز نمیدونم دارم با زندگیت چیکارمیکنم ازت معذرت میخوام تانیا.
-حرف هایی به خودم







حیاط مامانبزرگ+حرفای من 



