ببخشید

امسال اولین سالی بود که روز تولدم هیچی برای خودم ننوشتم و پستی هم نزاشتم،وقت نکردم پس ببخشید.
پ ن:هرچند که امسال روز تولدت اتفاق خاصی نیوفتاد و فرقی با روزای عادی نمیکرد،فقط دلت بیشتر برای مدرسه ی قبلیت و دوستات تنگ شد. شاید چون اونا کل دی ماه رو دقیقا هرروزی که برای امتحان میرفتین تا آخر دی ماه برات جشن میگرفتن.
میدونی..آدما زود باهم غریبه میشن و خب مهم نیست که چقدر همو میشناسن یا چقدر به هم نزدیک و صمیمی بودن،حتی ی ثانیه هم برای غریبه شدن کافیه.
متاسفانه دلم براتون تنگ شده..نه دلم برای خودمون تنگ شده،برای هرچیزی که یه زمانی بهش میگفتیم ما.چیزی که من ساخته بودم.چیزی که خراب شد و هممون ولش کردیم ولی من تنها کسیم که هنوز نمیتونم راحت زندگی کنم.
شب بخیر.
۱۴۰۴/۱۰/۲۷ نصفه شب؛مطالعه برای امتحان ریاضی و دوباره افکار پراکنده تموم نشدنی.
اوه راستی شاید به تغییرات توی مو هم فکرکردم جز اینکه حالت باب و چتری رو دوباره برم آرایشگاه و دوباره مرتبش کنم احتمالا ی تیکه کوچیک رو صورتی کنم(شاید)


این عکسو از کادو هام گرفته بودم(البته کادوهام بیشتر بود ولی خب چون روزای بعد دادن دیگه عکسی نگرفتم)

چندوقت بود چشمام اذیت میشد و نمیتونستم کامل بازشون نگه دارم(حتی تو این عکسه هم مشخصه به زور بازه)برای همین رفتم چشم پزشکی که مشخص شد آستیگماتی چشم چپم به یک نمره رسیده و چشم راستمم ۰/۲۵ آستیگمات و ۰/۲۵ ضعیفی.گفت فعلا نیازی به عینک نیست ولی نباید خیلی فشارم بیارم،شیش ماه دیگه دوباره باید برم که چک بشه تا درصورت نیاز عینک بگیرم.
اولین باره انقد مینویسم و از عکسای خودم میزارم!







ببخشید 



