قول
از همین ساعت تا ۳۱ شهریور میرم.
و دقیقا ۳۱ شهریور ساعت ۰۰:۰۰ برمیگردم تا به قولی که دادم و قسمی که خوردم عمل کرده باشم.
امسال همه چیز فرق میکنه،دیگه وقتشه.
"65"
-تانیا
پ ن:با اینکه ربطی به تیکه بالا نداره ولی دلم میخواست اینجا راجب توام بنویسم که فکرنکنی تورو یادم میره.دقیقا ۱۶ اردیبهشت میخواستم اینکارو بکنم،سالگردت.
"یلدا خوبی؟"
این جمله ای بود که کل اون دو ماه کوفتی دلم میخواست ازت بپرسم ولی نپرسیدم.میدونستم خوب نیستی میدونستم ی چیزی هست میدونستم داری دروغ میگی،من حتی یه هفته قبل ازینکه اون فکر احمقانه به سرت بزنه و انجامش بدی انگار حسش کرده بودم.ولی میدونستم که تو بهم نمیگی و مثل بقیه بهم دروغ میگی،پس هیچی نگفتم و مثل بقیه فقط نگاه کردم.
تو تنها کسی بودی که به نظرم احمق نبود..فک کنم فقط تو بودی که ازش انتظار نداشتم.حتی بعد یه سال هنوز سوالای زیادی تو ذهنمه یکیش اینکه چرا برای اومدن آنِلا صبرنکردی؟تو که اونو خیلی دوست داشتی.آنِلا الان یه سالشه یلدا.
حرفات و صدات هنوز توی گوشمه.
هنوزم باورم نمیشه مردی.
احمق.هیچ وقت نمی بخشمت.
حداقل بگو..الان خوبی؟
راستی یلدا،خواستم بهت بگم من خیلی بیشتر از ی دختر درسخون و باهوشم،من تسلیم نشدنیم.من میخوام زندگی کنم،میخوام به بهترین شکل ممکن زندگی کنم و قسم میخورم به تمام چیزایی که میخوام میرسم.
خوب بخوابی.
-دوست دارتو تانیا.







قول 




