افکار شبانه(؟)
من چرا خوابم نمیبره؟
(*وای تانیا توروخدا بگیر بخواب ی هفتس نخوابیدی..)
ولی خب داشتم به این فکرمیکردم چی میشه که یکی از خودش بدش میاد؟منظورم اینه که من آدما و حتی خودم رو دیدم که به خاطر فلان چیز از خودشون راضی نبودن و این باعث تنفر از خودشون شده بود اونم دراین حال که هیچکس اندازه ی خودت بهت اهمیت نمیده.اصلا چی شد که ما فهمیدیم حتما با داشتن فلان چیز کاملیم؟یا حتی باهاش خوشحالیم؟شاید همه ی اینا تاثیرات خواستن خوب دیده شدن توسط دیگرانه نه؟چیز عجیبی نیست.کاملا واقعیه و در عین حال مضخرف چون تو داری اهمیت میدی که آدما دارن درموردت چطور فکرمیکنن و از دیدشون چه جوری دیده میشی اونم درحالی که در حقیقت این ذره ای ارزش نداره چون آدما هم ارزشی ندارن..اونا نه موندگارن و نه همیشه پاک و درست و حتی به فکر.پس چرا دنبال تاییدیه باشی؟هبچ وقت اینو نمیفهمم با اینکه انقد به این روند عادت کردیم که حتی متوجه این نمیشیم..حتی خود من..
مثلا ی نمونه شایع و پررنگ توی نوجوونی:وزن و ظاهر و بعد از اون هم استعداد و توانایی که ممکنه توی درس هم باشه مثلا مقایسه ی نمره ۱۸ ریاضی خودت که توی حفظیات خوبی با نمره ی ۲۰ کسی که ذهن ریاضی داره..حتی با اینکه بیشتر از اون فرد تلاش کردی و یا حتی ناامیدی وقتی تلاش میکنی ولی با بی دقتی درحالی که بلد بودی خراب میکنی..که خب این دوتا خیلی باهم فرق میکنن.فقط خواستم مثال بزنم.







افکار شبانه(؟) 

