𝓶𝓮𝓶𝓮، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره
𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓪𝓰𝓶𝔂 𝓫𝓵𝓪𝓰، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
𝓟𝓪𝓽𝓮𝓻𝓱𝓪𝓭𝓟𝓪𝓽𝓮𝓻𝓱𝓪𝓭، تا این لحظه: 4 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
𝓚𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪𝓚𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
𝓐𝓽𝓻𝓲𝓷𝓐𝓽𝓻𝓲𝓷، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

هارمُونی زِندِگی

سِتاره هایِ تو کَهکِشان

ببخشید

​​​​​​امسال اولین سالی بود که روز تولدم هیچی برای خودم ننوشتم و پستی هم نزاشتم،وقت نکردم پس ببخشید. پ ن:هرچند که امسال روز تولدت اتفاق خاصی نیوفتاد و فرقی با روزای عادی نمیکرد،فقط دلت بیشتر برای مدرسه ی قبلیت و دوستات تنگ شد. شاید چون اونا کل دی ماه رو دقیقا هرروزی که برای امتحان میرفتین تا آخر دی ماه برات جشن میگرفتن. میدونی..آدما زود باهم غریبه میشن و خب مهم نیست که چقدر همو میشناسن یا چقدر به هم نزدیک و صمیمی بودن،حتی ی ثانیه هم برای غریبه شدن کافیه. متاسفانه دلم براتون تنگ شده..نه دلم برای خودمون تنگ شده،برای هرچیزی که یه زمانی بهش می‌گفتیم ما.چیزی که من ساخته بودم.چیزی که خراب شد و هممون ولش کردیم ولی من تنها کسیم که ...
27 دی 1404

تصمیمات عجیب؟

-فکرشم نمی‌کردم برای رشته ی هدف به تجربی فکرکنم ولی از اولم یه حسی بهم میگفت این راه درست تره فقط من نمی‌خواستم قبولش کنم..
5 شهريور 1404

افکار شبانه(؟)

من چرا خوابم نمیبره؟ (*وای تانیا توروخدا بگیر بخواب ی هفتس نخوابیدی..) ولی خب داشتم به این فکرمیکردم چی میشه که یکی از خودش بدش میاد؟منظورم اینه که من آدما و حتی خودم رو دیدم که به خاطر فلان چیز از خودشون راضی نبودن و این باعث تنفر از خودشون شده بود اونم دراین حال که هیچکس اندازه ی خودت بهت اهمیت نمیده.اصلا چی شد که ما فهمیدیم حتما با داشتن فلان چیز کاملیم؟یا حتی باهاش خوشحالیم؟شاید همه ی اینا تاثیرات خواستن خوب دیده شدن توسط دیگرانه نه؟چیز عجیبی نیست.کاملا واقعیه و در عین حال مضخرف چون تو داری اهمیت میدی که آدما دارن درموردت چطور فکرمیکنن و از دیدشون چه جوری دیده میشی اونم درحالی که در حقیقت این ذره ای ارزش نداره چون آدما هم ارزشی ندا...
21 تير 1404

هشتم+بماند به یادگار

1۹ خرداد سال ۱۴۰۴ و بالاخره تموم شدن سال هشتم،بهترین سال تحصیلی عمرم. متاسفانه انقدر احساسات پیچیده و مبهمی دارم که نمیتونم چیزخاصی بنویسم فقط ثبتش میکنم. نسکافه های داغ،چرخیدن زیر بارون،نوشته های توی دفترخاطرات،جا زدن آبنبات های رنگی به جای سیگار،بهم ریختن موهای موج دار شکلاتی،آغوش های طولانی،گریه های عجیب غریب،کتاب خوندن توی حیاط،لبخندهای پراسترس،فرار کردن و نقش بستن خنده های شیرین. هنوز هم منو به یاد میاری؟هنوز هم اون دختر رو به یاد میاری؟ -از طرف دختری که این ها براش زندگی بود. این چیزی بود که من نوشته بودم..در پایان دوست دار شما تانیا.باعشق.
19 خرداد 1404

:)

-ولی فکرمیکردم اگه امتحانامو خوب بدم خوشحال میشم..فقط دوتا امتحان مونده زبان و انشا که میدونم خوب میدم‌ چون آسونن. پنجشنبه ۱۵ خرداد ساعت 00:0۰ پیام: لطفاً از خودت و دنیا متنفر نباش وقتی حتی دلیل تنفرت رو هم نمیدونی. و تازه اشکالی هم نداره اگه امتحان دادن و درس خوندن برات عادی شده یا اینکه شاید کلا زندگی برات عادی شده..
15 خرداد 1404

زیبایی:))

-و شاید زیبایی آن طور که ما انتظارش را داشتیم و فکرمیکردیم نباشد،این طور نیست؟ آمم سلامم خیلی وقت بود که پست درست حسابی نزاشته بودم و حرف نزده بودم.واقعا از وبلاگ عزیزم و هرکسی که نوشته هام رو میخونه معذرت خواهی میکنم چون این مدت(چند ماه اخیر)دائماً در نوسان خلقی بودم و خیلی آدم جالبی نبودم... به هرحال بگذریممم خب خب ازونجایی که من اینجا همه چیز رو عادت دارم ی جورایی ثبت کنم خواستم به خودم که بعدا قراره اینارو بخونه بگم که آره به خود جدیدت سلام کن و ازم توضیح نخوا خودت میدونی چی میگم:) حقیقتش یکی از زیباترین قسمت‌های آدم ها برای من به شخصه شخصیت ، ظاهر ، رفتار ، اخلاق و شخصیت متفاوت و مختص خودشونه اونم مخصوصا وقتی ببینم...
14 فروردين 1404